WallPaper
پیشنهادی
محبوب
موبایل
دستهبندیها
ژورنال
فارسی
▾
English
简体中文
繁體中文
Español
日本語
Deutsch
Français
Português
Русский
한국어
العربية
Indonesia
हिन्दी
Türkçe
Tiếng Việt
Italiano
Polski
فارسی
Nederlands
ژورنال والپیپر
یادداشتهایی آرام دربارهٔ نور، منظره و رنگ — و والپیپرهایی که از دل آنها درآمدند.
نگاه به بالا: قابهایی بدون زمین
کافی است دوربین را از نوک درختان بالاتر بگیری تا تصویر کفش را از دست بدهد و بیشتر حس اندازه هم با آن برود.
یک عکس، دو برش: گوشی و دسکتاپ
آنچه از آنسوی میز سرپا میماند، در کف دست معمولاً فرو میریزد و اولین چیزی که میرود، دو طرف کادر است.
بعد از باران، صدای رنگ بلندتر میشود
لایهی نازک آب منظره را عوض نمیکند، شیوهی بازگرداندن نور را عوض میکند.
سایهٔ ابرها که روی زمین راه میرود
تنها بخشی از هوا که به زمین میرسد، و هیچجا نمیماند.
پسزمینهٔ سیاه روی نمایشگر OLED
روی این پنل سیاه یک رنگ نیست، پیکسلی است که جریانش قطع شده.
تصویری که زیر آیکونها خوابیده است
نیمی از کار یک تصویر رومیزی این است که زیر نوشته آرام بماند.
شاخههای برهنه: درخت همچون یک طرح خطی
زمستان برگها را میبرد و نقشهای را که زیرشان بود آشکار میگذارد.
دو نمایشگر، یک تصویر
پسزمینهای که باید از یک لبه عبور کند، همان تصویری نیست که فقط باید یک قاب را پر کند.
وضوح تصویر: پسزمینه چقدر باید بزرگ باشد
نمایشگر شبکهای ثابت از پیکسل است و پسزمینه فقط باید آن را بپوشاند؛ باقیاش حاشیه است، نه هنر.
گرم و سرد: دو دمای رنگ در یک قاب
بیشتر عکسهای خوب را دو نوری روشن میکنند که با هم سازگار نیستند.
بیرون از فوکوس: پسزمینه به چه تبدیل میشود
دیافراگم را باز کن؛ جهانِ پشت سوژه دیگر از چیزها ساخته نیست.
درگاهها: قابی درون قاب
طاق تصمیم میگیرد چه چیزی را اجازه داری ببینی، و چشم بیصدا بابت این حذف سپاسگزار است.
موجهای دایرهای: تنها شکلی که آب خودش میکشد
قطرهای میافتد و دایرهای بیرون میرود تا سطح آب فراموشش کند.
پنجرههای روشن: شبکهٔ شبانهٔ شهر
با تاریکشدن هوا، برج حجمش را رها میکند و فقط حسابش میماند.
کف جنگل: ارتفاعی که کسی آنجا نمیایستد
پایینتر از زانو، جنگل منظرهٔ دومی را نگه داشته است: ریشهها، خزه، برگهای پاییز پارسال و نوری که پیش از رسیدن دو بار صاف شده.
درختان تنها: یک سوژه و زمینی وسیع
یک درخت، دشتی باز، و این پرسش ناگهانی که کجا باید ایستاد.
تقارن: چشم دو بار وارسی میکند
قاب آینهای پیش از آنکه دیده شود، بازرسی میشود.
قاب نزدیک: عکسهایی که اندازهٔ خود را نمیگویند
بهقدر کافی نزدیک شوی، عکس دیگر مقیاس و مکان را گزارش نمیکند؛ دقیقاً به همین دلیل مدتها روی صفحه دوام میآورد.
نخل: درختی که نور را نواری میبُرد
برگ مثل شانه ساخته شده و سایهاش هم همین را میگوید.
سیلوئت: آنچه میماند وقتی نور پشت سر میایستد
نوردهی را به آسمان بسپار؛ هرچه پیش رویش ایستاده، تنها لبهاش را نگه میدارد.
باغها: طبیعتی که ویرایش شده است
باغ از جایی آغاز میشود که کسی تصمیم میگیرد کدام گیاه بماند.
سنگ کهنه، نور کند
معبد بیشتر از صبر ساخته شده است و نوری هم که از آن میگذرد عجلهای ندارد.
ساعت آبی: بیست دقیقه پس از رفتن خورشید
آسمان هنوز روشن است، چراغها روشن شدهاند و این بار هیچکدام برنده نیست.
پرها، آنقدر نزدیک که بشود شمردشان
بهاندازهٔ کافی نزدیک شوی، پرنده دیگر جانور نیست؛ سطحی میشود که کسی آن را برای دیدهشدن طراحی نکرده است.
اوج تابستان، وقتی گلها به رنگِ ناب بدل میشوند
از نزدیک شقایق و مینا هستند؛ یک قدم عقبتر، تنها رنگدانهای که کشتزار پهن کرده.
قلههای برفی، نخستین روشنایی
پیش از آنکه درهها بیدار شوند، قلهها آرامآرام شعله میکشند.
شبنم: کوچکترین عدسیهای صبح
نیمساعت پس از طلوع، چمن پر از جهانهای وارونه است و بعد آفتاب آنها را پس میگیرد.
شبنم: کوچکترین عدسیهای صبح
نیمساعت پس از طلوع، چمن پر از جهانهای وارونه است و بعد آفتاب آنها را پس میگیرد.
شبهایی که آسمان سبز شد
شفق قطبی هوایی است که از خورشید میآید، هشت دقیقه دیر میرسد و برای مناسبت لباس پوشیده.
شبنم: کوچکترین عدسیهای صبح
نیمساعت پس از طلوع، چمن پر از جهانهای وارونه است و بعد آفتاب آنها را پس میگیرد.
شبنم: کوچکترین عدسیهای صبح
نیمساعت پس از طلوع، چمن پر از جهانهای وارونه است و بعد آفتاب آنها را پس میگیرد.
شبنم: کوچکترین عدسیهای صبح
نیمساعت پس از طلوع، چمن پر از جهانهای وارونه است و بعد آفتاب آنها را پس میگیرد.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
شبنم: کوچکترین عدسیهای صبح
نیمساعت پس از طلوع، چمن پر از جهانهای وارونه است و بعد آفتاب آنها را پس میگیرد.
تپههای شنی: هندسهای بیمعمار
هیچکس کویر را طراحی نکرده، و همین معلوم است؛ کویر بیش از حد به خودش مطمئن است.
اقتصاد کوتاه پاییز
جنگلها حدود سه هفته در سال، هرچه را پسانداز کردهاند خرج میکنند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
آبشارها، آرامشده به ابریشم
نوردهی طولانی آب را تار نمیکند؛ شکل زمان را نشانتان میدهد که از آن میگذرد.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
شهرهایی که نمیخوابند
شبانگاه، شهر از زیرساخت بودن دست میکشد و به تئاتر بدل میشود.
در ستایش مه
مه همان چشماندازی است که خودش را ویرایش میکند تا فقط آنچه اهمیت دارد بماند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
دریا، در تکرار خویش
موجها چهار میلیارد سال است همان آزمایش را اجرا میکنند. نتیجه هنوز در راه است.
دریاچهها: نخستین آینهها
در صبحی بیباد، دریاچه هر کوهی را رایگان دوبرابر میکند.
تاریکی برای چه به کار میآید
دو ساعت از هر شهری دور شوید، جهان دوباره پخش را از سر میگیرد.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
مزرعهها در پایان روز
ساعت طلایی، عذرخواهی خورشید است بابت نیمروز.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
زیر نگاه حیوانات
بهترین پرترههای حیات وحش دوربین را برعکس میکنند: ناگهان شما هستید که تحت نظرید.
رنگ دقیق تعطیلات
آب فیروزهای فقط فیزیک است، و همین آن را به هیچوجه کمتر غیرمنطقی نمیکند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
ساختمانها، رو به بالا
هر آسمانخراش هم نموداری است از کسی که حاضر نشد دست بکشد.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
دریاچههای آلپی، سرد و دقیق
بالای مرز درختان، آب دیگر منظره نیست؛ مدرک است.
گلها، در فاصله مطالعه
لنز ماکرو لاله را به چشماندازی بدل میکند و قطره شبنم را به آبوهوایی.
خیابانها پس از باران
باران عکس شهر را خراب نمیکند. ظاهرش میکند.
نیمروز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمیگردانند
همه منتظر ساعت طلاییاند. نیمروز نوری است که کسی از آن دفاع نمیکند.
رودهای نور چراغ
شاتر را باز بگذارید، ترافیک اعتراف میکند واقعاً چیست: یک جریان.
تقریباً هیچ، با دقت
مینیمالیسم غیاب چیزها نیست. حضور دقیقاً یکی از آنهاست.
سرزمین درههای سرخ
دره، زندگینامه یک رودخانه است، از بالا تا پایین نوشتهشده.
جایی که ساعتها پیاده میروند
روستا زمان را پسانداز نمیکند. درست خرجش میکند.
رنگی بدون مأموریت
تصاویر پسزمینه انتزاعی چیزی از شما نمیخواهند. تمام رزومهشان همین است.
نمایی که همهچیز را توضیح میدهد
از چهارصد متر بالا، چشمانداز دیگر ژست نمیگیرد؛ اعتراف میکند.
برف با صدا چه میکند
برف تازهباریده تنها آبوهوایی است که با غیابش شنیده میشود.
خورشید، خداحافظی میکند
هر غروب روی آب دوبار پخش میشود؛ یکبار در آسمان، یکبار در دریا.
نزدیکترین همسایگان ما
ماه تنها چشماندازی است که هر انسان زندهای از نزدیک دیده.
یک اینچ از طبیعت وحشی
عکاسی ماکرو ثابت میکند هرگز لازم نبود سفر کنید. لازم بود زانو بزنید.
شهرهایی رو به آب
شهر بندری چانهزنی است: دریا پیشنهاد میدهد، خانهها با رنگ پاسخ میدهند.
پنجاه سایه از کلروفیل
هیچ رنگی بهاندازه سبز جنگل مترادف ندارد، و هیچ جنگلی کمتر از همه آنها استفاده نمیکند.
اسبها، بیخیال
ده هزار سال همراهی، و هنوز طوری رفتار میکنند انگار دشت مال آنهاست. هست.
جایی که سبز یک آبوهواست
جنگل بارانی جایی نیست که گیاه دارد. گیاهانی است که جایی دارند.
قهرمانی متواضع پلها
پل زیرساختی است که اعتراف میکند شعر است.
سرزمینی که هنوز ساخته میشود
سرزمین آتشفشانی، زمینشناسی بدون انتظار است.
شهر بهعنوان برد مدار
از بالای کافی، کلانشهر از پرسروصدا بودن دست میکشد و منطقی میشود.
بنفش، به هکتار
مزرعه اسطوخودوس اتفاقی است که وقتی کشاورزی سهواً هنر میسازد رخ میدهد.
چراگاههای بلند
بالای ارتفاعی خاص، تابستان دیگر فصل نیست. یک قرار ملاقات است.
خطوط تراز، قابل کشت
مزارع پلکانی برنج همان چیزیاند که یک نقشه توپوگرافی وقتی مردم آن را تحتاللفظی میگیرند بهنظر میرسد.
فیزیک پرها
پرندهای در پرواز استدلالی است که جاذبه در آن باخته.
ابرهایی با نیت
جبهه طوفانی همان آسمانی است که بالاخره کاری میکند، آشکارا، برای یکبار.
دو آسمان به قیمت یکی
دریاچهای ساکن در شب، تنها آینهای است که راه شیری همیشه راضی به استفاده از آن است.
دو هفته صورتی
شکوفه گیلاس زیباییای است با مهلت، و همین کل نکته است.
ماهی آرام، آب روشن
برکه کوی، محافظصفحهای است که هزار سال پیش از محافظصفحهها وجود داشته.
جایی که خشکی پاسخ میدهد
خط ساحلی وحشی، مناقشه مرزیای چهار میلیاردساله است که هنوز حل نشده.
ساحلهایی به لباس عزا
شن سیاه ثابت میکند ساحل هرگز لازم نبوده شاد باشد تا زیبا باشد.
ساختمانی که زنده است
صخره مرجانی همزمان معماری است، شهر است، و جمعیت.
خیابانهایی کهنتر از نقشه
در شهر قدیمی، هر پیچ اشتباه کوچه محبوب کسی است.
شهر، پیش از هرکس
یک ساعت در روز، هر کلانشهر برای مدتی کوتاه به مجموعهای خصوصی بدل میشود.
جایی که آسمان شن را لمس میکند
کویرها بهترین کارشان را بعد از ساعت کاری انجام میدهند.
هیئت گربهها
گربههای بزرگ دقیقاً یک حالت چهره دارند، و همان کافی است.
فصل سرخ
بعضی کشورها پاییز را میگیرند. چندتایی آن را مینوازند.
شکلهایی که سر جایشان هستند
هندسه تنها جایی است که همهچیز دقیقاً جایی است که باید باشد.
رودخانهها، در حال انجام کار خود
آب همیشه راه پایین را پیدا میکند. حتی یکبار هم عجله نکرده.
بالای آبوهوا
بهاندازه کافی بالا بروید، ابرها طرف عوض میکنند.
رنگ، کاشتهشده به ردیف
مزرعه لاله ثابت میکند هلندیها زمانی یک گل را بالاتر از یک خانه قیمتگذاری کردند، و میشود دیدشان درست بودند.
کندترین راه پرواز
بالن گرم را نمیشود هدایت کرد، فقط میشود متقاعدش کرد. مسافران میگویند همین کل نکته است.
شهر در سیاه و سفید
رنگ را از یک خیابان بردارید، آنچه میماند طرح داستان است.
آسمان بهعنوان جدول رنگ
بیست دقیقه بعد از غروب، آسمان گرادیانهایی میسازد که هیچ نرمافزاری جرأتش را ندارد.
پوشش رسمی، پرندگان غیررسمی
پنگوئنها برای مناسبتی لباس میپوشند که هرگز نمیرسد، و در این باره روحیه عالی دارند.
طبیعت بیجان، بهروزشده
قرن هفدهم میوه و جمجمه نقاشی میکرد. ما میز و قهوه عکاسی میکنیم. سبک زنده مانده.
درهها، پر تا لبه
بعضی صبحها دره از خواب بیدار میشود، دریاچهای از ابر شده، و تپهها ساحل میشوند.