WallPaper
فارسی

ژورنال والپیپر

یادداشت‌هایی آرام دربارهٔ نور، منظره و رنگ — و والپیپرهایی که از دل آن‌ها درآمدند.

نگاه به بالا: قاب‌هایی بدون زمین نگاه به بالا: قاب‌هایی بدون زمینکافی است دوربین را از نوک درختان بالاتر بگیری تا تصویر کفش را از دست بدهد و بیشتر حس اندازه هم با آن برود. یک عکس، دو برش: گوشی و دسکتاپ یک عکس، دو برش: گوشی و دسکتاپآنچه از آن‌سوی میز سرپا می‌ماند، در کف دست معمولاً فرو می‌ریزد و اولین چیزی که می‌رود، دو طرف کادر است. بعد از باران، صدای رنگ بلندتر می‌شود بعد از باران، صدای رنگ بلندتر می‌شودلایه‌ی نازک آب منظره را عوض نمی‌کند، شیوه‌ی بازگرداندن نور را عوض می‌کند. سایهٔ ابرها که روی زمین راه می‌رود سایهٔ ابرها که روی زمین راه می‌رودتنها بخشی از هوا که به زمین می‌رسد، و هیچ‌جا نمی‌ماند. پس‌زمینهٔ سیاه روی نمایشگر OLED پس‌زمینهٔ سیاه روی نمایشگر OLEDروی این پنل سیاه یک رنگ نیست، پیکسلی است که جریانش قطع شده. تصویری که زیر آیکون‌ها خوابیده است تصویری که زیر آیکون‌ها خوابیده استنیمی از کار یک تصویر رومیزی این است که زیر نوشته آرام بماند. شاخه‌های برهنه: درخت همچون یک طرح خطی شاخه‌های برهنه: درخت همچون یک طرح خطیزمستان برگ‌ها را می‌برد و نقشه‌ای را که زیرشان بود آشکار می‌گذارد. دو نمایشگر، یک تصویر دو نمایشگر، یک تصویرپس‌زمینه‌ای که باید از یک لبه عبور کند، همان تصویری نیست که فقط باید یک قاب را پر کند. وضوح تصویر: پس‌زمینه چقدر باید بزرگ باشد وضوح تصویر: پس‌زمینه چقدر باید بزرگ باشدنمایشگر شبکه‌ای ثابت از پیکسل است و پس‌زمینه فقط باید آن را بپوشاند؛ باقی‌اش حاشیه است، نه هنر. گرم و سرد: دو دمای رنگ در یک قاب گرم و سرد: دو دمای رنگ در یک قاببیشتر عکس‌های خوب را دو نوری روشن می‌کنند که با هم سازگار نیستند. بیرون از فوکوس: پس‌زمینه به چه تبدیل می‌شود بیرون از فوکوس: پس‌زمینه به چه تبدیل می‌شوددیافراگم را باز کن؛ جهانِ پشت سوژه دیگر از چیزها ساخته نیست. درگاه‌ها: قابی درون قاب درگاه‌ها: قابی درون قابطاق تصمیم می‌گیرد چه چیزی را اجازه داری ببینی، و چشم بی‌صدا بابت این حذف سپاسگزار است. موج‌های دایره‌ای: تنها شکلی که آب خودش می‌کشد موج‌های دایره‌ای: تنها شکلی که آب خودش می‌کشدقطره‌ای می‌افتد و دایره‌ای بیرون می‌رود تا سطح آب فراموشش کند. پنجره‌های روشن: شبکهٔ شبانهٔ شهر پنجره‌های روشن: شبکهٔ شبانهٔ شهربا تاریک‌شدن هوا، برج حجمش را رها می‌کند و فقط حسابش می‌ماند. کف جنگل: ارتفاعی که کسی آنجا نمی‌ایستد کف جنگل: ارتفاعی که کسی آنجا نمی‌ایستدپایین‌تر از زانو، جنگل منظرهٔ دومی را نگه داشته است: ریشه‌ها، خزه، برگ‌های پاییز پارسال و نوری که پیش از رسیدن دو بار صاف شده. درختان تنها: یک سوژه و زمینی وسیع درختان تنها: یک سوژه و زمینی وسیعیک درخت، دشتی باز، و این پرسش ناگهانی که کجا باید ایستاد. تقارن: چشم دو بار وارسی می‌کند تقارن: چشم دو بار وارسی می‌کندقاب آینه‌ای پیش از آنکه دیده شود، بازرسی می‌شود. قاب نزدیک: عکس‌هایی که اندازهٔ خود را نمی‌گویند قاب نزدیک: عکس‌هایی که اندازهٔ خود را نمی‌گویندبه‌قدر کافی نزدیک شوی، عکس دیگر مقیاس و مکان را گزارش نمی‌کند؛ دقیقاً به همین دلیل مدت‌ها روی صفحه دوام می‌آورد. نخل: درختی که نور را نواری می‌بُرد نخل: درختی که نور را نواری می‌بُردبرگ مثل شانه ساخته شده و سایه‌اش هم همین را می‌گوید. سیلوئت: آنچه می‌ماند وقتی نور پشت سر می‌ایستد سیلوئت: آنچه می‌ماند وقتی نور پشت سر می‌ایستدنوردهی را به آسمان بسپار؛ هرچه پیش رویش ایستاده، تنها لبه‌اش را نگه می‌دارد. باغ‌ها: طبیعتی که ویرایش شده است باغ‌ها: طبیعتی که ویرایش شده استباغ از جایی آغاز می‌شود که کسی تصمیم می‌گیرد کدام گیاه بماند. سنگ کهنه، نور کند سنگ کهنه، نور کندمعبد بیشتر از صبر ساخته شده است و نوری هم که از آن می‌گذرد عجله‌ای ندارد. ساعت آبی: بیست دقیقه پس از رفتن خورشید ساعت آبی: بیست دقیقه پس از رفتن خورشیدآسمان هنوز روشن است، چراغ‌ها روشن شده‌اند و این بار هیچ‌کدام برنده نیست. پرها، آن‌قدر نزدیک که بشود شمردشان پرها، آن‌قدر نزدیک که بشود شمردشانبه‌اندازهٔ کافی نزدیک شوی، پرنده دیگر جانور نیست؛ سطحی می‌شود که کسی آن را برای دیده‌شدن طراحی نکرده است. اوج تابستان، وقتی گل‌ها به رنگِ ناب بدل می‌شوند اوج تابستان، وقتی گل‌ها به رنگِ ناب بدل می‌شونداز نزدیک شقایق و مینا هستند؛ یک قدم عقب‌تر، تنها رنگ‌دانه‌ای که کشتزار پهن کرده. قله‌های برفی، نخستین روشنایی قله‌های برفی، نخستین روشناییپیش از آنکه دره‌ها بیدار شوند، قله‌ها آرام‌آرام شعله می‌کشند. شبنم: کوچک‌ترین عدسی‌های صبح شبنم: کوچک‌ترین عدسی‌های صبحنیم‌ساعت پس از طلوع، چمن پر از جهان‌های وارونه است و بعد آفتاب آن‌ها را پس می‌گیرد. شبنم: کوچک‌ترین عدسی‌های صبح شبنم: کوچک‌ترین عدسی‌های صبحنیم‌ساعت پس از طلوع، چمن پر از جهان‌های وارونه است و بعد آفتاب آن‌ها را پس می‌گیرد. شب‌هایی که آسمان سبز شد شب‌هایی که آسمان سبز شدشفق قطبی هوایی است که از خورشید می‌آید، هشت دقیقه دیر می‌رسد و برای مناسبت لباس پوشیده. شبنم: کوچک‌ترین عدسی‌های صبح شبنم: کوچک‌ترین عدسی‌های صبحنیم‌ساعت پس از طلوع، چمن پر از جهان‌های وارونه است و بعد آفتاب آن‌ها را پس می‌گیرد. شبنم: کوچک‌ترین عدسی‌های صبح شبنم: کوچک‌ترین عدسی‌های صبحنیم‌ساعت پس از طلوع، چمن پر از جهان‌های وارونه است و بعد آفتاب آن‌ها را پس می‌گیرد. شبنم: کوچک‌ترین عدسی‌های صبح شبنم: کوچک‌ترین عدسی‌های صبحنیم‌ساعت پس از طلوع، چمن پر از جهان‌های وارونه است و بعد آفتاب آن‌ها را پس می‌گیرد. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. شبنم: کوچک‌ترین عدسی‌های صبح شبنم: کوچک‌ترین عدسی‌های صبحنیم‌ساعت پس از طلوع، چمن پر از جهان‌های وارونه است و بعد آفتاب آن‌ها را پس می‌گیرد. تپه‌های شنی: هندسه‌ای بی‌معمار تپه‌های شنی: هندسه‌ای بی‌معمارهیچ‌کس کویر را طراحی نکرده، و همین معلوم است؛ کویر بیش از حد به خودش مطمئن است. اقتصاد کوتاه پاییز اقتصاد کوتاه پاییزجنگل‌ها حدود سه هفته در سال، هرچه را پس‌انداز کرده‌اند خرج می‌کنند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. آبشارها، آرام‌شده به ابریشم آبشارها، آرام‌شده به ابریشمنوردهی طولانی آب را تار نمی‌کند؛ شکل زمان را نشانتان می‌دهد که از آن می‌گذرد. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. شهرهایی که نمی‌خوابند شهرهایی که نمی‌خوابندشبانگاه، شهر از زیرساخت بودن دست می‌کشد و به تئاتر بدل می‌شود. در ستایش مه در ستایش مهمه همان چشم‌اندازی است که خودش را ویرایش می‌کند تا فقط آنچه اهمیت دارد بماند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. دریا، در تکرار خویش دریا، در تکرار خویشموج‌ها چهار میلیارد سال است همان آزمایش را اجرا می‌کنند. نتیجه هنوز در راه است. دریاچه‌ها: نخستین آینه‌ها دریاچه‌ها: نخستین آینه‌هادر صبحی بی‌باد، دریاچه هر کوهی را رایگان دوبرابر می‌کند. تاریکی برای چه به کار می‌آید تاریکی برای چه به کار می‌آیددو ساعت از هر شهری دور شوید، جهان دوباره پخش را از سر می‌گیرد. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. مزرعه‌ها در پایان روز مزرعه‌ها در پایان روزساعت طلایی، عذرخواهی خورشید است بابت نیمروز. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. زیر نگاه حیوانات زیر نگاه حیواناتبهترین پرتره‌های حیات وحش دوربین را برعکس می‌کنند: ناگهان شما هستید که تحت نظرید. رنگ دقیق تعطیلات رنگ دقیق تعطیلاتآب فیروزه‌ای فقط فیزیک است، و همین آن را به هیچ‌وجه کمتر غیرمنطقی نمی‌کند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. ساختمان‌ها، رو به بالا ساختمان‌ها، رو به بالاهر آسمان‌خراش هم نموداری است از کسی که حاضر نشد دست بکشد. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. دریاچه‌های آلپی، سرد و دقیق دریاچه‌های آلپی، سرد و دقیقبالای مرز درختان، آب دیگر منظره نیست؛ مدرک است. گل‌ها، در فاصله مطالعه گل‌ها، در فاصله مطالعهلنز ماکرو لاله را به چشم‌اندازی بدل می‌کند و قطره شبنم را به آب‌وهوایی. خیابان‌ها پس از باران خیابان‌ها پس از بارانباران عکس شهر را خراب نمی‌کند. ظاهرش می‌کند. نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانند نیم‌روز: ساعتی که عکاسان از آن رو برمی‌گردانندهمه منتظر ساعت طلایی‌اند. نیم‌روز نوری است که کسی از آن دفاع نمی‌کند. رودهای نور چراغ رودهای نور چراغشاتر را باز بگذارید، ترافیک اعتراف می‌کند واقعاً چیست: یک جریان. تقریباً هیچ، با دقت تقریباً هیچ، با دقتمینیمالیسم غیاب چیزها نیست. حضور دقیقاً یکی از آن‌هاست. سرزمین دره‌های سرخ سرزمین دره‌های سرخدره، زندگی‌نامه یک رودخانه است، از بالا تا پایین نوشته‌شده. جایی که ساعت‌ها پیاده می‌روند جایی که ساعت‌ها پیاده می‌روندروستا زمان را پس‌انداز نمی‌کند. درست خرجش می‌کند. رنگی بدون مأموریت رنگی بدون مأموریتتصاویر پس‌زمینه انتزاعی چیزی از شما نمی‌خواهند. تمام رزومه‌شان همین است. نمایی که همه‌چیز را توضیح می‌دهد نمایی که همه‌چیز را توضیح می‌دهداز چهارصد متر بالا، چشم‌انداز دیگر ژست نمی‌گیرد؛ اعتراف می‌کند. برف با صدا چه می‌کند برف با صدا چه می‌کندبرف تازه‌باریده تنها آب‌وهوایی است که با غیابش شنیده می‌شود. خورشید، خداحافظی می‌کند خورشید، خداحافظی می‌کندهر غروب روی آب دوبار پخش می‌شود؛ یک‌بار در آسمان، یک‌بار در دریا. نزدیک‌ترین همسایگان ما نزدیک‌ترین همسایگان ماماه تنها چشم‌اندازی است که هر انسان زنده‌ای از نزدیک دیده. یک اینچ از طبیعت وحشی یک اینچ از طبیعت وحشیعکاسی ماکرو ثابت می‌کند هرگز لازم نبود سفر کنید. لازم بود زانو بزنید. شهرهایی رو به آب شهرهایی رو به آبشهر بندری چانه‌زنی است: دریا پیشنهاد می‌دهد، خانه‌ها با رنگ پاسخ می‌دهند. پنجاه سایه از کلروفیل پنجاه سایه از کلروفیلهیچ رنگی به‌اندازه سبز جنگل مترادف ندارد، و هیچ جنگلی کمتر از همه آن‌ها استفاده نمی‌کند. اسب‌ها، بی‌خیال اسب‌ها، بی‌خیالده هزار سال همراهی، و هنوز طوری رفتار می‌کنند انگار دشت مال آن‌هاست. هست. جایی که سبز یک آب‌وهواست جایی که سبز یک آب‌وهواستجنگل بارانی جایی نیست که گیاه دارد. گیاهانی است که جایی دارند. قهرمانی متواضع پل‌ها قهرمانی متواضع پل‌هاپل زیرساختی است که اعتراف می‌کند شعر است. سرزمینی که هنوز ساخته می‌شود سرزمینی که هنوز ساخته می‌شودسرزمین آتشفشانی، زمین‌شناسی بدون انتظار است. شهر به‌عنوان برد مدار شهر به‌عنوان برد مداراز بالای کافی، کلان‌شهر از پرسروصدا بودن دست می‌کشد و منطقی می‌شود. بنفش، به هکتار بنفش، به هکتارمزرعه اسطوخودوس اتفاقی است که وقتی کشاورزی سهواً هنر می‌سازد رخ می‌دهد. چراگاه‌های بلند چراگاه‌های بلندبالای ارتفاعی خاص، تابستان دیگر فصل نیست. یک قرار ملاقات است. خطوط تراز، قابل کشت خطوط تراز، قابل کشتمزارع پلکانی برنج همان چیزی‌اند که یک نقشه توپوگرافی وقتی مردم آن را تحت‌اللفظی می‌گیرند به‌نظر می‌رسد. فیزیک پرها فیزیک پرهاپرنده‌ای در پرواز استدلالی است که جاذبه در آن باخته. ابرهایی با نیت ابرهایی با نیتجبهه طوفانی همان آسمانی است که بالاخره کاری می‌کند، آشکارا، برای یک‌بار. دو آسمان به قیمت یکی دو آسمان به قیمت یکیدریاچه‌ای ساکن در شب، تنها آینه‌ای است که راه شیری همیشه راضی به استفاده از آن است. دو هفته صورتی دو هفته صورتیشکوفه گیلاس زیبایی‌ای است با مهلت، و همین کل نکته است. ماهی آرام، آب روشن ماهی آرام، آب روشنبرکه کوی، محافظ‌صفحه‌ای است که هزار سال پیش از محافظ‌صفحه‌ها وجود داشته. جایی که خشکی پاسخ می‌دهد جایی که خشکی پاسخ می‌دهدخط ساحلی وحشی، مناقشه مرزی‌ای چهار میلیارد‌ساله است که هنوز حل نشده. ساحل‌هایی به لباس عزا ساحل‌هایی به لباس عزاشن سیاه ثابت می‌کند ساحل هرگز لازم نبوده شاد باشد تا زیبا باشد. ساختمانی که زنده است ساختمانی که زنده استصخره مرجانی همزمان معماری است، شهر است، و جمعیت. خیابان‌هایی کهن‌تر از نقشه خیابان‌هایی کهن‌تر از نقشهدر شهر قدیمی، هر پیچ اشتباه کوچه محبوب کسی است. شهر، پیش از هرکس شهر، پیش از هرکسیک ساعت در روز، هر کلان‌شهر برای مدتی کوتاه به مجموعه‌ای خصوصی بدل می‌شود. جایی که آسمان شن را لمس می‌کند جایی که آسمان شن را لمس می‌کندکویرها بهترین کارشان را بعد از ساعت کاری انجام می‌دهند. هیئت گربه‌ها هیئت گربه‌هاگربه‌های بزرگ دقیقاً یک حالت چهره دارند، و همان کافی است. فصل سرخ فصل سرخبعضی کشورها پاییز را می‌گیرند. چندتایی آن را می‌نوازند. شکل‌هایی که سر جایشان هستند شکل‌هایی که سر جایشان هستندهندسه تنها جایی است که همه‌چیز دقیقاً جایی است که باید باشد. رودخانه‌ها، در حال انجام کار خود رودخانه‌ها، در حال انجام کار خودآب همیشه راه پایین را پیدا می‌کند. حتی یک‌بار هم عجله نکرده. بالای آب‌وهوا بالای آب‌وهوابه‌اندازه کافی بالا بروید، ابرها طرف عوض می‌کنند. رنگ، کاشته‌شده به ردیف رنگ، کاشته‌شده به ردیفمزرعه لاله ثابت می‌کند هلندی‌ها زمانی یک گل را بالاتر از یک خانه قیمت‌گذاری کردند، و می‌شود دیدشان درست بودند. کندترین راه پرواز کندترین راه پروازبالن گرم را نمی‌شود هدایت کرد، فقط می‌شود متقاعدش کرد. مسافران می‌گویند همین کل نکته است. شهر در سیاه و سفید شهر در سیاه و سفیدرنگ را از یک خیابان بردارید، آنچه می‌ماند طرح داستان است. آسمان به‌عنوان جدول رنگ آسمان به‌عنوان جدول رنگبیست دقیقه بعد از غروب، آسمان گرادیان‌هایی می‌سازد که هیچ نرم‌افزاری جرأتش را ندارد. پوشش رسمی، پرندگان غیررسمی پوشش رسمی، پرندگان غیررسمیپنگوئن‌ها برای مناسبتی لباس می‌پوشند که هرگز نمی‌رسد، و در این باره روحیه عالی دارند. طبیعت بی‌جان، به‌روزشده طبیعت بی‌جان، به‌روزشدهقرن هفدهم میوه و جمجمه نقاشی می‌کرد. ما میز و قهوه عکاسی می‌کنیم. سبک زنده مانده. دره‌ها، پر تا لبه دره‌ها، پر تا لبهبعضی صبح‌ها دره از خواب بیدار می‌شود، دریاچه‌ای از ابر شده، و تپه‌ها ساحل می‌شوند.